تبليغاتX
من چه کسم ؟؟


من چه کسم ؟؟

 

تبری بود که بر رهایی اش پای می کوبید.

دیگر زمانی برای خواستن تو بر من نمانده

اما هنوز از پشت نگاهم  خواهان توام

و تو بی رحمانه نگاهم را می کشی

با همه ی سکوتم تو را فریاد می زنم

و تو فریادم را نمی شنوی

درد دوری تو ٬دلم را در سینه می فشارد

و ژاله را به چشمانم هدیه می کند

آیا ترانه عشق را از چشمانم خواهی خواند

وشعر وفا را زمزمه خواهی کرد

کاش تو همنفس با من فریاد می زدی

                                                                       

                                                                                            ((دوست داشتن را.))  

 

پ.ن: تو این شب های قدر من و فراموش نکنید.

پ.ن: همگی با هم موفق باشید.

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 2:45 توسط ...| |

گفتی :

"دل قشنگی داری!"

دلم را از سینه بیرون آوردم و برایت پست کردم.

گفتی :

"دلت هنوز به دستم نرسیده است."

دانستم که پستچی آن را در کوچه ی پرسه ها گم کرده

است.

چه بخت نامیمونی دارم من !

اکنون .

من بی دل.

و تو در انتظار .

قشنگم !

چیز دیگری نمی خواهی برایت پست کنم؟؟؟

 

پ.ن :شعر بد نیست یعنی قابل تحمله.

پ.ن:نمی دونم چرا ماه رمضون امسال مثل هر سال نیست.شور و حال هرسال و نداره.به نظر شما چی ؟شایدم من توهم زدم.

پ.ن:راستی دوستان من این شعر ها و بر حسب حال خودم نمی ذارم .شما نگران حال من نباشید.میدونم خودم و خیلی تحویل گرفتم

پ.ن:موفق باشید همگی با هم

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 17:29 توسط ...| |

 

آسمان مي گريست

باد از غم زوزه مي كشيد

برگها صداي اعتراضشان زير عبور تو مي امد

خورشيد از تو غمگين بودو پشت ابر پنهان شده بود تا تو را نبيند

دستهايم سرد بود چشمانم غم داشت لبانم مي لرزيدو دلم مي گريست به ياد روزهايي كه بايد بدون وجود گرم تو سپري مي كرد

صداي قلبم رو مي شنيدم صورتم را با دستانم پنهان كردم تا اشكهايم را نبيني

تصميم خودم را  گرفته بودم با تو مي امدم چشمانم را باز كردم تا به تو بگويم همراهت تا هميشه ميايم اما صداي برگها ي زرد خبر رفتنت را ميداد

 

پ.ن:واقعا خودمم از این نوشته بد متاثر شدم.  

پ.ن:موفق باشید همگی با هم.                        

نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 18:7 توسط ...| |

به نام انكه افريد كلام را تا عاشقانه بنويسم

بهانه ي عجيبي ايست بهانه ي تو

چند صباحي ايست كه ياد كودكي ام افتاده ام

دل مشغله ها بازي هاي كودكانه

حسرت رسيدن دست به زنگ در خانه

ارزوي بستن بند كفش بي دست پدر

چه زود گذشت چه زود گذشت اينهمه خاطره و

چه ساده فراموش كردم اينهمه بهانه را

تا تو امدي

امدي و با امدنت يه دنيا بهانه به سراغم امد

يك دنيا بهانه

بهانه ي ديدنت

حسرت بودنت

يادم ميايد كنج ديوار ساعتهاي انتظار تا شايد بيايي و بگذري از نگاه هراسان عاشقم

چگونه امدي ؟چگونه رفتي؟

امدنت را نميدانم اما رفتنت

هنوز در باورم نيست

امدي و ندانستي با تو اغاز شد

                    با تو اغاز شد نبودنم

امدي و ندانستم چگونه در چشمان تو كور شدم

كه سالهاست راه خانه ام را نميدانم

تو امدي

تو امدي و هزاران بهانه بر دل ماند

هزاران حسرت نگفته و نديده

هزاران حرف نگفته .كجايي؟؟؟

تا بشنوي اين همه حرف و حديث بي كسي را

مي داني مي داني سالهاست كه دل بهانه ي تو مي كند و

ارزوي ديدنت دگر سر مشق تمام نوشته هايم شده است

ميداني دگر باور دارم

در روزگار بي كسي دل گرفتگي رسم معمول و حسرت هر كار هر روزه شده است

و دل زمزمه هاي عاشقانه را به باد ياداوري مي كند

دگر باور دارم نبودنت را

يك واقعيت است و رفتنت خيال نيست

دگر بايد باور كنم كه نميايي

نمي توانم دگر نمي توانم باور كنم

گله اي نيست از دل

من نمي توانم باور كنم

كه نيايي تو باز گرد

قول ميدهم تمام اسمانت را پر از ستاره ي عشق كنم

گله اي نيست از دل

من نمي توانم    باور كن كه نمي توانم

قول ميدهم

قول ميدهم تمام اسمانت را پر از ستاره ي عشق كنم

تو باز گرد

قول ميدهم خانه ات را گل باران كنم

تو باز گرد من قول ميدهم هميشه عاشق بمانم

تو باز گرد قول ميدهم

تا شعرها و ترانه هايم را برايت بسوزانم

تو باز گرد قول ميدهم

قول ميدهم لب باز نكنم و سكوت كنم و

هيچ نگويم تو برگرد تو برگرد

قول ميدهم به چشمانت نگاهم نيفتدو دگر دستپاچه نشوم

عزيز دل تو برگرد

 قول ميدهم ...........

 

 

پ.ن:اه شعره چقدر رمانتیک بود.حالم بهم خورد از این همه التماس کردن..غرورم خوب چیزیه والله

پ.ن:موفق باشید همگی با هم

نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 3:44 توسط ...| |

سلام بر همه

امیدوارم خوش و خرم باشید.تصمیم گرفتم دوباره یه وبلاگ مسخره ی دیگه باز کنم .

خب تو این وبلاگ همه چی نوشته میشه.خوشحال میشم نگارش بیخودم و تحمل کنید.

نمی دونید چه قدر ذوق مرگ میشم برام نظر بزارید.پس این ثواب و بذارید تو توشه ی آخرتتون و دل یه جوو ن و شاد کنید.

خب آرزو میکنم از این وبلاگ خوشتون بیاد و سر بزنید.

راستی نماز روزهاتون قبول درگاه حق.

موفق باشید همگی با هم

 

 

نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 2:33 توسط ...| |


Design By : Night Skin